تبليغاتX
اقتصاد بازرگانی چمران ورودی 86
اقتصاد بازرگانی چمران ورودی 86
Commercial Economic 86 of Chamran University
نوشته شده در تاريخ سی و یکم تیر 1388 توسط محمد حسین بهروزی |
سلام .. خوبید ؟؟؟ راستش امروز یه چیزی به نظرم رسید .. اون هم اینکه سایت هایی که به طور تخصصی در مورد بعضی چیز ها کار می کنند رو بهتون معرفی کنم . البته سایت هایی که به درد می خوره ...

مثلا در مورد موبایل خوب خیلی از ما که می خواییم گوشی بخریم، با توجه به این همه گوشی های متفاوت که در بازار هست کمی گیج می شیم ..

می خوام یک سایتی رو بهتون معرفی کنم که گوش ها رو نشون می ده .. می تونید ببینید قیمتشون در چه حدودی هست و توی بازار ایران اودن یا نه ... و حتی می تونید دو گوشی متفاوت رو با هم مقایسه کنید ...

www.gsm.ir

نوشته شده در تاريخ سی ام تیر 1388 توسط محمد حسین بهروزی |
عیدتوون مبارررک...

 

روزگاری بود میوه اش فتنه ، خوراکش مردار ، زندگی اش آلوده ، سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند . تازیانه ستم ، عاطفه را از چهره ها می سترد . تاریکی ، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه ، در خاک سرد زنده به گور می شدند . و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید.

این عید فراموش نشدنی و روز خجسته بر شما فرخنده باد..........

 عیدتوننننننننن مبارکککککککککککک

برای دیدن عکس در ساز بزرگ و کیف بالا بر روی ان کلیک کنید ...

 

نوشته شده در تاريخ بیست و هشتم تیر 1388 توسط ش.نعمتی |



ا تا به حال بطور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه كرده‌اید؟ تا به حال فكر كرده‌اید كه به کدامیك علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه كنید، سپس توضیح مربوط به آن را بخوانید.

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ بیست و ششم تیر 1388 توسط محمد حسین بهروزی |

*جان من به من پند داد و بر من روشن کرد که عشق امتیازی در عاشق نیست ، بلکه در معشوق است؛و قبل از پند دادن جانم ، عشق در من همچون خطی دقیق و سخت میان دو میخ چوبی نزدیک به هم بود.اما اینک به هاله ای تبدیل شده است که اول آن آخرش است و آخر آن اولش که همه موجودات را در بر می گیرد . کم کم بزرگ می شود تا همه آنچه را که خواهد شد در بر بگیرد.

*جان من به من پند داد و به من یاد داد صداهایی را بشنوم که زبان ها آن را متولد می کنند و نه حنجره هایی که آن را ناله می کنند؛اما قبل از اینکه جانم به من پند دهد،گوش های من چیزی غیر از سر و صدا و هیاهو را درک نمی کردند،اما اینک در آرامش می نشینم و می شنوم صدای آن را که نغمه های زمان را می سراید و ستایش فضا را می خواند و رازهای غیبی را آشکار می کند.

*جان من به من پند داد که بنوشم ازشرابی که فشرده نمی شود و در جام هایی ریخته نمی شود که با دست ها بالا گرفته شوند و با لب ها لمس شوند؛اما قبل از اینکه جانم به من پند دهد،عطش من شراره ای در خاکستری بود که یک قطره از برکه ای یا آب اندکی از یک حوض آن را خاموش می کرد؛اما اینک اشتیاق من جام من شد و تشنگی من شرابم و تنهایی من مستی ام شد و من سیراب نشدم و نخواهم شد.ولی در این سوزش که خاموش نمی شود مسرتی هست که نابود نمی گردد.

*جان من به من پند داد و به من یاد داد که زمان را اندازه نگیرم با گفتن : "دیروز بود و فردا هم خواهد بود." ؛ اما قبل از اینکه جانم به من پند دهد خیال می کردم گذشته دوره ای است که بر نمی گردد و آینده زمانی است که به آن نمی رسم ؛ اما اینک دانستم که در لحظه حاضر همه ی زمان ها با همه ی آنچه در زمان ها هست،از آنچه انتظار داشت و انجام داد،ثابت می شود.

............

جبران خلیل جبران

نوشته شده در تاريخ بیست و پنجم تیر 1388 توسط ط.ظاهری |
نمرات را در ادامه ی مطلب ببینید .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ بیست و سوم تیر 1388 توسط محمد حسین بهروزی |
نمرات را در ادامه ی مطلب ببینید .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ بیست و سوم تیر 1388 توسط محمد حسین بهروزی |
نمرات را در ادامه ی مطلب ببینید .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ بیست و دوم تیر 1388 توسط محمد حسین بهروزی |
نمرات را در ادامه ی مطلب ببینید .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ بیست و دوم تیر 1388 توسط محمد حسین بهروزی |
نمرات را در ادامه ی مطلب ببینید .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ بیست و دوم تیر 1388 توسط محمد حسین بهروزی |
سلام دوستانننن .. چطورید ؟

امروز بالاخره راحت شدیم .... ( البته این راحت شدن برای من نبودا ... واسه اونهایی بود که درس می خوندن ) ... ایول به استادای باحالللللللللل که امتحان های آسون گرفتن ...

چه زود ترم سه هم تموم شد .. واقعا انگار همین دیروز بود که اومدیم دانشگاه  ..

الان حدود دو ماه هست که وبلاگ واقعا خوابیده .. امروز چندتا از بچه ها از من پرسیدن که تابستون وبلاگ هست یا نه .. من هم گفتم که بلـــــــــــــــــــــــــه ...

امیدوارم حالا  که وقت اضافه داریم و تقریبا بی کار هستیم ...  ... دوستان بیشتر سر بزنند و هر کی هر موضوع یا مطلب یا پیشنهادی برای وبلاگ داره ... به ما بگه تا وبلاگ اونطوری بشه که خودتون دوست دارید ........

امیدوارم همتون تابستون خوبی رو پشت سر بذاید و در کنار خانواده بهتون حسابی خوش بگذره ... اهواز و همکلاسی های اهوازی هم فراموش نشن ...

فعلا.. تا بعدا

نوشته شده در تاريخ دوم تیر 1388 توسط محمد حسین بهروزی |
Blog Skin