سال دگری امد و ما همچو همیشه در بی خبری غوطه ور و خواب سرامد
پروامكن از پرسش و پويش صنما كاين نكته نداني كه توبودن زكجا
اميد به بود كش همي مرگ زدود اين سوختن و اتش و اين دود چه بود؟
بی نقد ثمین متاع و جاهی نبود بحر است و چه سود ژرف جایی نبود
با نفع پرستان ستیزه فکر بر خود اندیش مجموع شدن به غیر نقصان نبود
نباشم دودل من در این مدعا
منم خار وخس در فراسوی باد
تو ان بهترینی که مادر نزاد!!!
طالب شمعیم و سودا و هوا در سر کنیم
عرش می لرزد دمادم از همه کردار ما
زین همه جور و جفا کاندر بر یزدان کنیم
دوشم آمد نغمه ای از تختگاه
کای همه دلخفتگان آواز دیگر سر کنیم .
اگر شیراز باشد ملک خوبان چرا همچون تویی باشد بدین سان
وگر باشد بهاران خاک شیراز چرا باشد خزان یومت ز آغاز

