کنار خیابان نشسته بود و کلاهی جلوی خود گذاشته بود و تخته سیاهی که روی ان نوشته بود:
من نابینا هستم به من کمک کنید
روزی گذشت و ان پسر فقط چند سکه توانست به دست بیاورد و با ان فقط یک نان بخردو روز دوم هم چنان نشست و معلمی از کنار ان گذشت
با هم دردی در کلاه پسر پولی انداخت که چشمش به تخته سیاه افتاد به ان فکر کرد و جمله روی ان را پاک کرد و چیز دیگری نوشت
پسر دید که از ان به بعد مردم بیشتر به ان کمک می کنند که روزی ان معلم که از انجا می گذشت را از صدای پایش شناخت به او گفت ممنون که کمکم کردی اما چه کردی که مردم بیشتر به من کمک می کنند ان مرد گفت
من فقط روی تابلوی تو نوشتم :
روز زیباییست اما من نمی توانم ان را ببینم.
-
سلام دوستان امیدوارم از این مطلب خوشتون بیاد
در جریان بازی سپاهان و ذوب آهن در جام حذفی از یکی از داوران قدیمی کشور به نام عرب براقی تقدیر شد. پس از سوت پایان بازی عباس بهروان دوان دوان خودش را به او رساند و گفت: بینندگان عزیز در خدمت زنده یاد عرب براقی هستیم!
دقایق پایانی بازی برزیل و هلند در مرحله نهایی جام جهانی 98 بود، داور به نشانه خطا سوت زد و بهرام شفیع گفتو این هم سوت پایان بازی)) برزیلی ها ضربه خطا را زدند و گزارشگر به امید اینکه داور خیلی زود خاتمه بازی را اعلام کند سکوت کرد یک دقیقه هم گذشت اما داور سوت نزد شفیع هم بدون انکه خم به ابرو بیاورد سکوت را شکست و گفت ((حالا رونالدو صاحب توپ میشه ))
در جام جهانی 1990، تیم ملی ایتالیا گلزنی به نام سالواتوره اسکیلاچی داشت. در جریان برگزاری مسابقات هرکدام از گزارشگران به شیوه متفاوتی نام او را تلفظ می کردند. در یکی از بازی ها، وقتی او دروازه حریف را باز کرد بهرام شفیع گفت:
حالا اسکیلاچی ،اسکلاچی ،اشیلاچی،شیلاچی یا هر اسم دیگه ای داره من نمیدونم! به هر حال گل خودش را زد!
در روزهایی که دانمارک تا مراحل پایانی جام ملت های 1992 پیش رفته بود و علاقمندان فوتبال نام بازیکنان نه چندان مطرح این تیم را از هم می پرسیدند، بهرام شفیع یکی دیگر از شاهکارهایش را رو کرد! مربی دانمارک دست به تعویض زد و کارگردان تلویزیونی نام بازیکن تازه وارد و بازیکن تعویضی را به همراه عبارت DENMARK روی آنتن فرستاد. شفیع اسم بازیکنی که به سمت نیمکت ذخیره ها حرکت می کرد را درست تلفظ کرد اما...(( و به جای او دن مارک وارد زمین میشه!))
در جریان یکی از بازیهای پرسپولیس در فصل گذشته که پس از افطار برگزار می شد، مجید خدایی کشتی گیر ملی پوش ایرانی در میان تماشاگران حاضر شده بود وقتی تلویزیون چهره او را به تصویر کشید عادل فردوسی پور گفت: ((این هم مجید خدایی کشتی گیر تیم ملی فوتبال ایران))
عباس بهروان در حین گزارش استقلال و سپاهان در تورنمنت نقش جهان اصفهان ((همان طوری که مشاهده می کنید شرایط جوی اصلا مناسب نیست. وزش باران و بارش باد امکان برگزاری یک بازی زیبا را از بین برده))
بازی نیمه نهایی جام جهانی 94بین برزیل و سوئد برگزار می شد و باز هم عباس بهروان پشت میز گزارش نشسته بود. در دقیقه 9 ضربه مازینهو به تور کناری دروازه اصابت کرد و به اوت رفت ((توی دروازه ...توی دروازه..این گل می تونه نوید یک بازی پر گل و زیبا رو باشه برزیل 1 سوئد 0)) البته پانزده دقیقه بعد جهانگیر کوثری که به عنوان کارشناس در استودیو حضور داشت گفتالبته مثل اینکه ان توپ گل نشده بود. ضمن عذر خواهی از بینندگان عزیز، بازی کماکان 0_0 دنبال می شه))
چلسی گل زد و جواد خیابانی در لا به لای فریادهایش گفت: ((بدون شک الان مردم شهر چلسی خیلی خوشحال هستند)) او بعدها این واقعیت را که در کل بریتانیا شهری تحت عنوان چلسی وجود ندارد پذیرفت. اما به عنوان اخرین دفاعیه اش مدعی شد چلسی نام محله ای در لندن و منظور گزارشگر هم اشاره به ان محله بوده است. مثل این می ماند که گزارشگر بعد از گل استقلال بگوید: ((الان اهالی میدان استقلال سر از پا نمی شناسند))
این یکی را محمد دادکان به خاطر می آورد. قبل از اینکه رییس فدراسین فوتبال شود در یکی از برنامه های کارشناسی سیما با اجرای عباس بهروان شرکت کرد. مجری گفت: ((شما خیلی ساکت نشستین آقای کانداد... ببخشید اقای دادکان))
دوستان نزدیک هنوز اورا پولی اوف صدا می زنند! داستان از این قرار است که ایشان پیش از انکه این واژه Play off سر زبان ها بیفتد لغت فارسی آن را در جایی خوانده بود و در جریان یکی از گزارش هایش گفت: ((اگر همین نتیجه حفظ شود سرنوشت در بازی پولی اوف مشخص خواهد شد.
این یکی فوتبالی نیست اما خیلی قشنگه. یدالله اعتصامی در جریان گزارش مستقیم یکی از جدال های داخلی در حالی که از نمایش پسر یکی از کشتی گیران قدیمی به وجد آمده بود، تصمیم گرفت احساسش را در قالب یک بیت شعر بیان کند: ((پسر کو ندارد نشان از پدر ... نشاید که نامش نهند آدمی!!!)) البته بسیاری از کارشناسان ادبیات معتقدند قدیم ها مصراع دوم این بیت ((تو بیگانه خوانش نخوانش پسر))بوده
بازی پرسپولیس و تراکتور سازی بود. تابلوی تعویض بالا رفت و غلام حسین دین محمدی قصد داشت برای تراکتور وارد زمین شود. جواد خیابانی اما ناگهان تمام تماشاگران تلویزیونی را در جای خود میخکوب کرد: ((حالا غلام حسین دین محمدی برادر بزرگتر رسول خطیبی وارد زمین می شه! )) او بعد ها مدعی شد نسبت خانوادگی حسین و رسول خطیبی و سیروس و غلامحسین دین محمدی را قاطی کرده!
-۱- تو سال ۵۲ تا جمعه داريم که همتون ميدونيد جمعه براي استراحت هستش!! ۳۱۳ روز ديگه ميمونه!
۲- ۵۰ روز تعطيلات تابستوني و چون اب و هوا زياد مناسب نيست و گرمه درس خوندن مشکله!! ۲۶۳ روز ديگه مونده!!!
۳- هشت (۸) ساعت در روز هم که ادم حتما ميخوابه که ميشه ۱۲۲ روز!! ۱۴۱ روز مونده.....
۴- يک ساعت در روز براي بازي و سرگرمي (اخه بازي براي سلامتي خوبه) ميشه ۱۵ روز.... ۱۲۶ روز مونده!....
۵- دو ساعت در روز براي غذا و بقيه چيزاي خردني! ميشه ۳۰ روز.. ۹۶ روز ميمونه!!!
۶- يک ساعت در روز براي صحبت کردن صرف ميشه... ۱۵ روز ميشه... ۸۱ روز مونده!
۷- کلا ۳۵ روز هم در سال که ادم امتحان داره.... که با اين حساب ۴۶ روز ميمونه!
۸- معمولا ۴۰ روز از سال هم تعطيلات رسمي و جشن و عيد و از اين چیزاست..... ۶ روز مونده!
۹- ميگيم ۳ روز هم در سال ادم مريض بشه!!! ۳ روز مونده!!!!.........
۱۰- برايه سينما و کارايي که بهتون محول ميشه! ۲ روز در سال (دسته پايين گرفتيم..) ۱ روز ميمونه!
۱۱- اون يک روزم که تولدمون هستش!
پس کي درس بخونيم....
بیمار:مطمئنید که امپول بی خطره !
پلیس :شش بار شلیک کردم دیگه گلوله ندارم
چتر باز :پس چترم کو
جهانگردی در امازون:این مار را می شناسم سمی نیست
گزارشگر:میبینید که سبیل داره به طرفمون میاد
داور :نه این اصلا افساید نبود
قصاب :اون چاقو بزرگه را بنداز ببینم
کاراگاه:قضیه روشنه شما قاتلید
گروگان :من که میدونم عرضه ی شلیک نداری
قهرمان :شما جلو نیایید کمک نمی خواهم ۳نفر بیشتر نیستند
متخصص خنثی کردن بمب:این سیم اخری را که قطع کنم تمومه
کامپیوتر:هارد دیسک پاک شده است
دیوانه:من یک پرنده ام
نگهبان:اگه از روی نعش من رد بشی
بازیگر:مطمئنی این چاقو قلابیه!
فضا نورد:فقط برای یک ربع دیگه هوا دارم
خلبان :چرخ ها قفل کردند
دوچرخه سوار :حق تقدم با منه
عابر پیاده:ماشین باید از من بترسه نه من از اون
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود.
زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
.
?- عمه
معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك).
زير شاخه ها: شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
ترجيع بند: دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. (شما رو نمي دونم ولي من اينو از عمه ام مي شنوم نه از خاله ام!)
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.
?- دايي
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود.
زير شاخه ها: زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
ترجيع بند: همه چيز زير سر اين انگليساست.
سعي كنيد حتمن حداقل يك دايي داشته باشيد.
?- عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زير شاخه ها: زن عمو: يك زن خودش را براي مادر مي گيرد،
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.
اشک تو چشاش حلقه می زنه و می گه : « بغلم می کنی؟ »
هر آغازي را پاياني است .. صد حيف كه آغاز عشق تو پايان عمر من بود!!!!
خدايا به هر که دوست ميداری بياموز که اس ام اس 15 تومان بيشتر نيست و به هر که بيشتر دوست ميداری بياموز که ارزش يک دوست بيش از 15 تومان است...
من عشقت رو به همه دنيا نمي دم حتي يادت رو به کوه و دريا نمي دم با تو مي مونم واسه هميشه
سلطان حقيقت ها فراموشت نخواهم کرد تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد
اگر دنيا نميداند که من غنگين تر از غمگينترين غمگين دنيايم بيا يک لحظه با من باش که من تنها تر از تنهاترين تنهاي دنيايم

اگر بپرسي :
به چه عشق مي ورزي؟
مي شنوي : زندگي!
اگر بپرسي :
از چه مي ترسي؟
مي شنوي : زندگي!
اگر بپرسي :
به چه مي خندي؟
مي شنوي : زندگي!
زندگي ديوانه وارترين تجربه يي ست
که امکانش به ما داده شده!
فرصتي براي انسان شدن
و انسان ماندن!
الهي کارت سوخت ماشينم بشي تا هميشه و همه ساعت دنبالت باشم
آرزو دارم که قشنگترين گل سرخ دنيا را بچينم و بر برگهاي آن قطره ايي از خون خود را بچکانم و انرا به محبوبم هديه کنم تا زماني که گل را ميبويد نفسش خون مرا گرم کند
يه روز يه هزار پا از درخت ميافته ميگه اخ پام پام پام پام...
مي دوني فرق تو با عشق، زندگي و گل چيه؟ عشق يك كلمه است اما تو معنيه اوني. زندگي اجباره اما تو دليل اوني. گل يه گياهه اما تو عطره اوني
اگه عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام!
شما دل به یار خود بسپارید ، ولی نه برای نگهداری آن ، زیرا فقط گرمی زندگی است که می تواند دلها را حفظ کند . جبران خلیل جبران
درود بر تمام عاشقانی که راه عشق را پیمودند و عشق را در سینه حبس کردند و حرمت آنرا نگه داشتند... درود بر تمام عاشقانی که عشق را فهمیدند و از عشق به زیباییها رسیدند
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
محبت مثل سکه میمونه که اگه بیفته تو قلک قلب نمیشه درش آورد. اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی!
زرد است كه لبريز حقايق شده است. تلخ است كه با درد موافق شده است .
شاعر نبودي؛ وگرنه مي فهميدي پاييز بهار است كه عاشق شده است. (ونوس)
در عشق همیشه قطره ای جنون هست و در جنون هم همیشه قطره ای عقل“ (فردریک نیچه)
عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است. انسان ِ بدون عشق، هرگز با همسرائی باشکوهِ بشریت همنوا نخواهد شد. (روک شنایدر)
عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه
قرار شد هر کسی در این روزهای تابستان که از هم دور هستیم یه چیزی بنویسه و از اونجایی که من الان تازه به دلیلی که برایتان خواهم گفت بیکار شدم پس می نویسم:
راستش ۲یا ۳ روزی هست که من به خا طر کارهای عقد برادرم از رفتن به مزرعه معافیت موقت گرفتم
البته ابن را هم بگم هرکس دوست داشت تشریف بیاره ما در خدمت هستیم لیکن الان فقط عقدبرگزاره و عروسی برای سال بعد.
ولی بگم که شیرینی همه محفوظه.
خودم اومدم داخل وب لاگ نوشتم تا دوستانی که اطلاع دارند شیطنت نکنند .
من از مهمترین اتفاق زندگیم داخل این سه /چهار روز نوشتم به امید دیدار .
اوقتی دلتنگ شدی بیاد بیار کسی را که دوستت داره
وقتی ناامید شدی بیاد بیار کسی را که تنها امیدش تویی
وقتی پراز سکوت شدی بیاد بیار کسی را که به صدات محتاجه
مواظب افکارتان باشید که به گفتارتان تبدیل می شوند
مواظب گفتارتان باشید که به اعمالتان تبدیل می شوند
مواظب اعمالتان باشید که تبدیل به عادات شما می شوند
خدایا...
ادامه دعایش با خود شما البته من توی دلم دعا میکنم
روزگارم خوش نیست . ژتونی دارم / خرده پولی / سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید / دوستانی همچون من مشروط مشروط
واتاقی که همین نزدیکی است پشت ان کوه بلند
اهل دانشگاهم
گاه گاهی می نویسم تکلیف می سپارم به شما / تا به یک نمره بیست که در ان زندانی است
اهل دانشگاهم
قبله ام اموزش / جانمازم جزوه / مهرم میز / عشق از پنجره ها می گیرم
همه ذرات مخ من متبلور شده است / استاد از من پرسید : چه نمره ای می خواهی؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟ پدرم استاتیک از بر بود و کوئیذ هم میداد
اهل دانشگاهم
در دانشکئه اتوبوسی دیدم که یک صندلی خالی داشت / من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره ی
۱۰ دم دانشکده پشتک می زد / اتوبوسی دیدم کسی از روزنه اش می گفت: کمک
جنگ اموزش با دانشجو / جنگ دانشجویان بر سر ته دیگ غذا / حذف یک درس به فرماندهی رایانه
قثل یک نمره به دست استاد / مثل یک لبخند در اخر ترم
اهل دانشگاهم / اما نیستم دانشجو / کارت من گم شده است / به مشروطی چه نزدیکم
بد نگوئیم به استاد اگر نمره ی تک اوردیم / کار ما نیست شناسایی مسئول غذا
نمونش سال گذشته همین موقع که امتحان کنکور داشتیم خداییش خیلی بهم حال داد .
حالا بگذریم داشتم میگفتم یعنی می خواستم بگم خدا جون خیلی مخلصتم اخه تو با این که همه کارهای ما رو میبینی بازم توی سختی ها به کمکمون میایی هر چی میگم با جون و دل می شنوی
تا اخرین کلمه برای همین خیلی دوستت دارم همون طور که تو بنده هات رو دوست داری .
اینو می دونم که یه روز فقط و فقط تو می تونی ما رو از مهلکه جهنم نجات بدی .
حتی وقتی هم که خیلی بهت نزدیکم بازم نمی تونم اون طور که باید حرف دلم را بزنم این بود که دست به قلم زدم شاید بتونم ذره ای از حرف دلم رو بزنم .
امروز هم باز رفتم تو فکر قسمت این که چه اینده ای در انتظار ماست و در اینده چه اتفاقاتی می افته یا اصلا به فکر گذشته مثلا کی فکرشو می کرد ما سر از اهواز در بیاریم با اینکه چند شهر دیگه انتخاب کرده بودیم البته من ناشکری نمی کنم ها خیلی هم راضی هستم شکر اما اینو می دونم یعنی تجربه کردم که همه کار هایی که از تو می خواهیم تو مصلحت ما رو در اون قرار می دی.
اخرش می دونی می خواهم چی بگم :"خدا جون ممنون که حرف های من رو می شنوی حتی اون هایی رو که به زبون نمی اورم"
مواد لازم:نخود نپخته : هرچی دلت خواست
اسفناج نشسته:نمیدونم
ذرت:۲دانه
فلفل: هرچه بیشتر بهتر
نان:خیلی زیاد
پیاز: برای بعضی ها خیلی
و چیز های دیگری که من نمیدانم اگر هم هست نمی خواهد که بخرید
طرز تهیه:همه ی این مواد را درون ظرفی بریزید و با هم مخلوط کنید یادتان باشد که یا اصلا نمک نزنید یا خیلی بزنید سپس این ظرف را روی اجاق بگذارید وقتی بوی سوختگی امد غذا اماده است و شما با شکم کاملا گرسنه مانند دانشجویان این مرز و بوم سر بر بالش نهاده و با خو نسردی تا صبح بیدار خواهید ماند
راستی مگه شما درس ندارید راستی سلام![]()
ای افتخار ملت ای زادگاه شوکت ای شکوه با عظمت
بمان برای ملت با اقتدار وهمت بدون شک وزلت
بلندای نامت
در صلابت دماوند
پهنای خزر
و وسعت خلیج فارس
خود نمایی میکند و خون دشمنانت را به جوش می اورد
من ندانم که چرا غیرت ملت به تو است ولی دانم که محبوب منی
مردم تو اندر این عصر وزمان یکتا و بی همتا مانند تو اند
این بدان که ملتت با فطرتند نفروشند تو را با غیرتند
افتخارت میزبانی رضاست یا رضا(ع)
افتخارم همه ان است که تو از ان منی و من ازان توام
ای وطن
تنها تو را عشق دارم و برای تو جان می دهم.
من چند تا از جاهای دیدنی ان را میگویم اما بدانبد اینها تنها قطره ای از جاذبه های این استان است:
دشت لاله / پل زمان خان / حاشیه زاینده رود / امامزاده حمذه علی / تالاب چغا خور / دو خاتون شهر کرد / چشمه زنه هفشجان / پیست زمستانی کوهرنگ / گرداب بن / چشمه مراد چلیچه /
پیر غار فارسان / قلعه سورک / سد زاینده رود / حاشیه سامان / سرداب رستم اباد
قلعه سردار اسعد بختیاری / اتشگاه لردگان / سیاه سرد بروجن / گلوگرد
روستای سر اقا سید / ابشار عشق اردل / مرق یاغرغ شهرکرد
چشمه دیمه کوهرنگ / سرچشمه کارون / امامزاده بارده / نرجس خاتون
چشمه برم لردگان / ابشار شیخ علی خان باباحیدر / دره سیر سورشجان
بابا پیر احمد سامان / روستای هوره / بازفت /تنگ درکش ورکش
و صدها جای بکر و دست نخورده که در مطالب بعدی برایتان خواهم گفت
مطمئن باشید که از دیدن این جاهای بکر و باصفا لذت فوق العاده ای خواهید برد
۲ـ عمر سنجاقک ها ۲۴ ساعت است
۳ـ مدت زمان گردش عطارد به دور خودش دو برابر زمان گردش ان به دور خورشید است
۴ـ روشنایی قرص کامل ماه ۹برابر هلال ماه است
۵ـ یک خرس بالغ قادر است با سرعت یک اسب بدود
۶ـقلب یک جوجه تیغی در حالت عادی۱۹۰ بار در دقیقه می زند اما در خواب زمستانی ۳۰ بار
۷ـ اسب ها قادرند در حالت ایستاده بخوابند
۸ـ کانگوروها قادرند ۳ متر به بالا و۸ متر به جلو بپرند
۹ـقلب میگو در سر ان است
۱۰ـگونه ای از خرگوش ها قادر است ۱۲ ساعت پس از تولید مثل جفت گیری کنند
۱۱ـ یک کوه اتشفشان قادر ذرات ریز را تا ارتفاع ۵۰کیلو متر به فضای اطراف پرتاب کند
۱۲ـدارکوب قادر است ۲۰بار درثانیه به تنه درخت ضربه بزند
۱۳ـ عمر تمساح بیش از ۱۰۰ سال است
۱۴ـ موریانه ها قادرند تا سه روز زیر اب زنده بمانند
۱۵ـ مزه ی سیب و پیاز و سیب زمینی یکسان است اما به واسطه ی بوی انان طعم متفاوت دارند
۱۶ـ فیل ها قادرند روزانه ۶۰ گالن اب و ۲۵۰ کیلو گرم یونجه مصرف کنند
۱۷ـ جغد ها قادر به حرکت دادن چشمان خود در کاسه چشم نمی باشند
از کجا امده ام امدنم بهر چه بود به کجا میروم اخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بودست مراد وی از این ساختنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش ان روز که پرواز کنم تا در دوست به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
کیست در گوش که او میشنود اوازم یا کدامین که سخن مینهد اندر دهنم
خدایا به حق این غروب پنج شنبه همه ما را عاقبت به خیر بفرما
الهی امین
ان یکی از شهر کرد ان یکی مازندران ان یکی از هفشجان وان یکی از سامان
چون رسد سان گشنگی هر کسی حمله برد بر دیگری
چرا میخورم من این غذا را ای خدا شوم بیهوش من چون خفتگان
پس بدان دارد دلیلی این غذا پس کی ایم من به هوش اه ای خدا
راستی یادم رفت نهار داریم بادمجان خدایا برسان یک پرس فسنجان
سرپرستان هر سهشان دنبال هم در راهروهای بی کسی
سخن کوتاه باید والسلام مشکلات انقدر زیاد است ناتمام
غم مخور ای مصطفی از روزگار تا شود اخر مصفا روزگار

