تبليغاتX
اقتصاد بازرگانی چمران ورودی 86
اقتصاد بازرگانی چمران ورودی 86
Commercial Economic 86 of Chamran University

ترفند افزایش صدا برای گوشی های سونی اریكسون و نوكیا و موتورلا

این ترفند تازگی در بین مردم و موبایل فروشی ها و تعمیراتی ها باب شده است

كه گفتن آن در اینجا خالی از لطف نیست. برای اینكار حدود 2 برابر صدای گوشی خودتان را افزایش دهید ،این روش نوعی تغییر جزیی بسیار ابتدایی بوده و همه قادرند آنرا انجام دهند

خوب حالا میریم سر اصل مطلب:

وسایل مورد نیاز كاغذ A4 (اگر كوچك باشد صدا زیاد تقویت نمی شود) ،قیچی و چسب نواری یا آبكی.

حال با توجه به وسایل مورد نظر اول كاغذ ر بر می داریم و آنرا به شكل قیف مانند بستنی قیفی در می آوریم ،سپس آنرا چسب كاری می كنیم. صبر می كنیم تا چسب خوب بچسبد و جدا نشود . و حالا یك قیف را به گوشی نزدیك كنید. صدا چند برابر شد

 
نوشته شده در تاريخ بیست و دوم مهر 1388 توسط محمد حسین بهروزی |

جانوری که مدعی است در زندان به او تجاوز شده است!!!

آزیتاقورقور

(دختری که مدعی است توسط بازجوها در بازدشتگاه مورد تعرض واقع شده است)

عکس با دستور مقامات قضایی منتشر شده است.

 

 

شرح مصاحبه گزارشگر طنز سبز با آزیتاقورقور :

 

سلام

لطفا خودتونو معرفی کنید و به شرح ادعاهایتان بپردازید:

سلام

من آزیتاقورقور هستم ، ۲۱ ساله و به آدرس: تهران ، تجریش ، سرپل ، رودخانه ی زیرپل ، محله جلبک های سبز.

طنز سبزجون من از اولش توی ستاد سبز بودم ، اصلا به خاطر همین موضوع رفتم پوستمو سبز یکدست کردم تا به همه ثابت کنم من چقدر عاشق ستاد سبز هستم ، ولی توروخدا ببین ، ببینچه بلایی سر من اومده؟

 

شما چطوری وارد گروه سبز شدید؟

طنز سبزجون ببین من سرپل داشتم توی جلبک ها با "کامی جلبک" (قورباغه جوان۲۲ ساله) بازی میکردم ، یهو یه آقایی اومد به ما گفت براتون یه کار نون و آبداری سراغ دارم!!! ماهم که میخوایم با هم ازدواج کنیم و مشکل کار داشتیم این پیشنهاد رو قبول کردیم.

خلاصه اینکه اون آقا مارو برد دانشکده هنر دانشگاه تهران، اونجا هزارتا دختر خوشگل مثل من   بودن ، من گفتم اینجا چه خبره؟ گفت هیسسسسسس ، اینجا همایش دختران فیروزه ایه ، باید به حرفهای سخنران حسابی گوش بدی و بعد هر کاری که ما میگیم انجام بدی تا بهت یه پول قلمبه سلمبه بدیم!

 

یعنی شما نمی دونستید متولی برنامه دختران فیروزه ای کیه و چه هدفیو دنبال میکنه؟

اولش نمیدونستم ولی بعد فهمیدم که تمام برنامه های دختران فیروزه ای توسط فائزه جون (فائزه ه - ر) ساپورت میشه. هدفشونم که توی اون جلسه اول بهمون گفتن ، گفتن که ما باید از زنانگیمون استفاده کنیم تا بتونیم توسط تشکیلات دختران فیروزه ای واسه فتنه سبز هوادار جمع کنیم!!! ما باید یه کاری کنیم که هرکی رای بیاره جز اون آقاهه.

 

ولی شما گفتید که کامی جلبک دوست پسرتون هم همراهتون بوده؟

آره ، چون برای اونها فرق نمی کرد که دختر باشید یا پسر فقط کافی بود رفتارتون دخترونه باشه ، یعنی "اواخواهر" باشید ، واسه همین هم کامی جلبک رفت زیرابرو برداشت و کلاه گیس گذاشت ، همیشه هم مثل دخترا راه میرفت.

نوشته شده در تاريخ بیست و دوم مهر 1388 توسط محمد حسین بهروزی |

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:

شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید.

____________________________

پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید.

؟!



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ بیست و یکم مهر 1388 توسط م.بی باک |
من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم،توپولف!

کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!

مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس

می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!

بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-

بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!

قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی وقت فرود

گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود

می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود

می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود

چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی

به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی

یا می‌ری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی

زودی مشهور می‌شی، رو جلد مجلّه می شینی

پی گیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا

چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا

بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!

می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا

واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!

یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی

کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟

ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی

خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد میکنی

بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

نوشته شده در تاريخ هفدهم شهریور 1388 توسط محمد حسین بهروزی |
سلام .. خوبید ؟

به این لینک زیر برید و این تست جالب رو امتحان کنید .. ببینید می تونید راز این تست رو بفهمید ...؟؟؟

http://www.fal.maghsad.com
نوشته شده در تاريخ سی ام مرداد 1388 توسط محمد حسین بهروزی |

سلااااااام..... مطلب پایین از مجله موفقیت شماره 170 گرفته شده، برا من جالب بود، دوست نداشتم تنها تنها مصرفش کنم.....

 

   اگر "می کاشتی" نمی گفتی "ای کاشکی"!

  برای رسیدن به "جای خوش" نباید "جاخوش" کرد!

  اهل "تصمیم" باش شرایط آماده "تسلیم"است!

  با "سرعت و دقت" می توان "مدال سبقت" گرفت!

  حرکت کن "شاید ببازی" حرکت نکنی "حتما می بازی"!

  کسی که "دست به سیاه و سفید" نمی زند "شطرنج باز" خوبی نیست!

  از دیگران "یاد کن" تا "یاد بگیری"!

  "عقده" خود کم انگاری. "غده" بدخیمی است!

  باید خود را "زیر سؤال" برد تا موفقیت "جواب" دهد!

  تنها "شباهت" انسان ها این است که هر کس "شناسنامه خود را" دارد!

  "شکست" خوردی "شکسته" نباشی!

  "از جا کن" تا "از جا کنده نشوی"!

  با "تعلل" تصمیم بگیر تا با "تعجیل" تسلیم نشوی!

  "هدف را از "هوس" تمیز دهیم!

  شاید "نبردیم" ولی هنوز "نمردیم"!

  اگر دیگران را "همراه " ساختی، مسیر را "هموار" ساختی!

  برای "پیشرفت" باید مدام "پیش رفت!

 

   

نوشته شده در تاريخ ششم مرداد 1388 توسط ش.نعمتی |
سلام .. خوبید ؟؟؟ این دفعه گفتم یه بازی خوب بهتون معرفی کنم ...

بازی به اسم Stranglehold  این بازی خیلی شبیه به بازی max payn هست .. هم حرکات کارکتر اصلی بازی که شما کنترل اون رو به عهده دارید و هم سلاح هایی که توی اون بکار برده شده ...

جریان بازی به صورت دمو های بسیار زیبا و جذاب توضیح داده می شه .. برای تقویت زبانتون هم خوبه

این بازی نیاز به 8 GB فضای خالی و 1GB گرافیک و 2GB رم داره ... البته من با 1GB رم هم اجراش کردم ...

چندتا عکس هم از بازی براتون می ذارم که حالش رو ببرید ...

 

نوشته شده در تاريخ دوم مرداد 1388 توسط محمد حسین بهروزی |



ا تا به حال بطور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه كرده‌اید؟ تا به حال فكر كرده‌اید كه به کدامیك علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه كنید، سپس توضیح مربوط به آن را بخوانید.

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ بیست و ششم تیر 1388 توسط محمد حسین بهروزی |
n9d5t3o8stgt9qnv459.jpg

نوشته شده در تاريخ یکم فروردین 1388 توسط محمد حسین بهروزی |
حوالی سال 1230 ه.ش:

مرد: دختره‌ ی خیر ندیده! من تا نكشمت راحت نمیشم! اصلا" اگه نكشمت خودم كشته میشم!
زن: آقا، حالا یه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده!
مرد: بلند خندیده؟! این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصیر توئه كه درست تربیتش نكردی. نخیر نمیشه. باید بكشمش!
(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)
زن: آقا خدا سایه ی شما رو هیچوقت از سر ما كم نكنه.


نیم قرن بعد ، سال 1280:
مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌كشمت تا برات درس عبرت بشه! یه بار كه مردی دیگه جرات نمی‌كنی از این حرفا بزنی! تو غلط كردی! تقصیر من بود كه گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده! حالا چی؟
زن: آقا، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نكرده می‌گیره‌ها! یه شكری خورد. دیگه از این شكرها نمی‌خوره. قول میده!
مرد (با نعره حمله می‌كنه طرف دخترش): من باید بكشمت! تا نكشمت آروم نمیشم! خودت بیای خودتو تسلیم كنی بدون درد می‌كشمت!
زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرین. منو به جای اون بكشین!
(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)
زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.


یك قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1330:

مرد (بعد از گرفتن كمی زهر چشم و شكستن چند تا كاسه كوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دختره ی چشم سفید حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! می‌خوای سر منو زیر ننگ كنی؟ مردم از فردا نمیگن آقا رضا غیرتت كو؟! فاسد شدی برا من؟ شیكمتو سورفه (سفره) می‌كنم!
زن: آقا، تو رو خدا خودتونو كنترل كنین. خدای نكرده یه وخ (وقت) سكته می‌كنین!
مرد: چی میگی ززززززن؟! من اگه اینو امشب نكشم دیگه فردا نمی‌تونم جلوی این فسادو بگیرم! یه دانشسرایی نشونت بدم كه خودت كیف كنی!
(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)
زن: آقا الهی صد سال سایه تون بالای سر ما باشه.



حوالی سال 1360:

فریاد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر میرسه كه: بله؟! میخواد بره سر كار؟! یعنی من دیگه انقدر بی غیرت و بدبخت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بیاره تو خونه؟! پس من اینجا هویجم؟! مگه اینكه برای این بی آبرویی از روی نعش من رد بشی!
زن: حالا تو عصبانی نشو. این بچه س نمیفهمه. دوستاش یادش دادن این حرفا رو! چند روز دیگه یادش میره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ كنه.


همین چند سال پیش ، سال 1380:

مرد: كجا؟! می‌خوای با تكپوش (از این مانتو خیلی آستین كوتاها كه نیم متر هم پارچه نبردن و مثل جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می‌كنن!) و شلوارك (از این شلوار خیلی برموداها!) بری بیرون؟! می‌كشمت! من، تو رو، می‌كشم!
زن: ای آقا، خودتو ناراحت نكن بابا. الان دیگه همه همینطورین! (شما بخونید اكثرا")
مرد: من اینطوری نیستم! این امروز كه اینجوری باشه لابد فردا میخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگیره! دختر، لااقل یه كم اون شلوارو پائین‌تر بكش كه زانوتو بپوشونه! نه، نه، نمی‌خواد! بدتر شد! همون بالا ببندیش بهتره!
زن: مرد خدا عمرت بده كه دركش كردی!


چند سال بعد ، سال 1390:

مرد: آخه خانم این چه وضعیه؟ روزی كه اومدی خواستگاری گفتم نمیخوام زنم این ریختی لباس بپوشه، گفتی دوره ی این امل بازیها تموم شده، گفتم چشم! تمام خونه و املاكم رو هم كه برای مهریه به نامت كردم. حق طلاق رو هم كه ازم گرفتی. حالا میگی بشینم توی خونه بچه داری كنم؟!
زن: عزیزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق میگیری؟ تمام حقوقت هم كه برای كرایه تاكسی و خرج ناهارت و مهدكودك بچه و بنزین و جریمه ی ماشین میره! حالا اگه بشینی توی خونه و از بچه نگهداری كنی هم خرجمون كم میشه هم بچه عقده ای نمیشه! آفرین عزیزم. من دارم با دوستام میرم باشگاه بولینگ! خدا سایه ت رو فعلا" رو سر ما نگه داره!


چند سال بعد ، سال 1400:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت میگم، ماشین بی ماشین! همین كه گفتم. من با الكس قرار دارم ماشینم می‌خوام. می‌خوای بری بیرون پیاده برو!
زن: دخترم، حالا بابات یه غلطی كرد! تو اعصاب خودتو خراب نكن. لاك ناخنت می‌پره! آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت كدر می‌شه! اوه مامی، باباتم قول می‌ده دیگه از این حرفا نزنه!
(بالاخره با صحبتهای زن، دختر خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و بابای گناهكارشو می‌بخشه!)
زن: عزیزم خدا نگهت داره كه باباتو بخشیدی!

دو قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1430:

زن: عزیزم تو كه انقدر فسیل نبودی! مثلا" بین دوستات به روشن فكری و عدالت معروفی. آخه چه اشكالی داره؟ اینهمه سال ما زنها بچه دار شدیم و به دنیا آوردیمشون، حالا با این علم جدید و تكنولوژی پیشرفته چند وقتی هم شما مردها از این كارا بكنین! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟
مرد: پس لااقل بذار بیمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب كنم!
زن: دیگه پررو نشو هر چی هیچی بهت نمیگم!
نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بیمارستان به خونه میاد زن با عشوه میگه: مرد من، یعنی سایه ی تو تا به دنیا آوردن چند تا بچه ی دیگه هنوز بالای سر ماست؟



آینده ای نه چندان دور ، سال 1450:

چند تا مرد دور همدیگه نشستن و در حالی كه سبزی پاك میكنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... میگن هدف این جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضایع شده ی مردهاست!
- حق با جمشیده... ببینین این زنها چقدر از ما سوء استفاده میكنن! تا وقتی خونه ی بابامون هستیم كه باید آشپزی و بچه داری و خیاطی یاد بگیریم و توسری بخوریم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون میدن و زنمون هم استثمارمون میكنه!
- خدا كنه این حركت به یه جایی برسه. میگن وكیل اون مرده كه زیر كتكهای زنش جون داده به رای دادگاه كه زنه رو تبرئه كرده اعتراض كرده! دمش گرم.
- آره... خب داشتم می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسمه و اعلامیه هاش هر شب ........
در این هنگام به علت ورود خانم یكی از مردها ، بحث به زیاد بودن خاك و علف هرزه قاطی سبزی ها كشیده میشه!
زن: زود باشین تمومش كنین دیگه! چقدر فس میزنین! اوی ، درست تمیز كن! من نمیدونم این سایه ی لعنتی شما تا كی میخواد روی زندگی ما بمونه؟!

حوالی سال 1530 ه.ش:

رادیوی سراسری، موج تله پاتی (صدای یه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزیز را در جریان آخرین اخبار دنیا قرار میدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس، دقایقی قبل سایه ی آخرین نمونه ی بازمانده از جنس مرد از روی كره ی زمین محو شد! پس از پایان عمر این موجود از گونه ی مردها، از این پس نام و تصویر این مخلوقات را فقط در وب پیج های تاریخی و باستان شناسی می توانید رویت نمایید. ساعت نه و پانزده دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دینگ دینگ!
نوشته شده در تاريخ پنجم بهمن 1387 توسط محمد حسین بهروزی |

33v13ti.jpg

 

استفاده بهینه از پیکان

2hz32p5.jpg

 

پنج هزارتومنی یا تراول چک

2qlb9e1.jpg

 

مرسی تدین

oaupg8.jpg

 

امکانات فوق العاده ی دانشگاه ها

2ry10g7.jpg

 

بابا شما ته موسسه اید

2r47xie.jpg

 

فامیل قنبر هم باشید باز هم به یه جایی میتونید برسید

b6vpfk.jpg

نوشته شده در تاريخ بیست و چهارم دی 1387 توسط محمد حسین بهروزی |

دختران اسرائیلی برای کودکان فلسطین یادگاری می نوسیند

 

نوشته شده در تاريخ بیست و دوم دی 1387 توسط محمد حسین بهروزی |
دو اتاق داریم که این دو اتاق به هم مشرف نیستند در 1 اتاق 3 لامپ و در 1 اتاق 3 کلید وجود دارد شما چطور می توانید 1 بار به اتاق کلید ها بروید و 1 بار هم به اتاق لامپ ها و بگویید هر کلید برای کدام لامپ است؟؟؟
 
نوشته شده در تاريخ بیست و یکم دی 1387 توسط محمد حسین بهروزی |
ماجرای زوج جوان و مرد زن ذلیل !

زن : ببینم حقوق این ماهت رو چیكارش كردی؟ هان؟
مرد : راستش، راستش ... الان میگم!




زن : بذار اصلا خودم جیباتو بگردم ببینم ... دیگه نمیشه به حرفات اعتماد كرد!
مرد : باباجون نكن همچین، یه دقیقه وایسا ...





زن (در حالی که جیب پشت شلوار شوهرش رو چک می کنه) :
پس کجا قایمش کردی ذلیل مرده؟!

مرد با گریه : به خدا تو جیبام نیست! چرا آخه همش من باید بازرسی بدنی بشم؟





مرد : حالا راضی شدی؟ دیدی از جاسازی خبری نیست؟
زن (در حالی که یه مرتبه نگاهش به كیف خودش می افته) : ای وای اونجا رو کیفم گذاشتیش؟!




مرد : امون نمیدی بهت بگم که ...
زن : مووووچ
مرسی عزیزم واس همینه كه من اینقده دوست دارم گلم ...
نوشته شده در تاريخ بیستم دی 1387 توسط محمد حسین بهروزی |

چت ایرانی (طنز)

چت
دختر: سلام خواهش میکنم! Asl pls ؟

پسر: تهران/وحید/26 و شما؟

دختر: تهران/نازنین/22

پسر: چه اسم قشنگی! اسم مادربزرگه منم نازنینه!

دختر: مرسی! شما مجردین؟

پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردین؟

دختر: نه منم مجردم! راستی تحصیلاتتون چیه؟

پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT دارم!!! شما چی؟

دختر: من فارق التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سرین فرانسه هستم.!!!

پسر: WOW چه عالی! واقعا از آشناییتون خوشبختم.!

دختر: مرسی منم همینطور! راستی شما کجای تهران هستین؟

پسر: من بچه تجریشم! شما چی؟

دختر: ما هم خونمون اونجاس! شما کجای تجریش میشی

 
پسر: خیابون دربند! شما چی؟

دختر: خیابون دربند!؟ کجای خیابون دربند؟

پسر: خیابون دربند ، خیابون........کوچه..........پلاک......... ، شما چی؟

دختر: اسم فامیلیه شما چیه؟

پسر: من؟ حسینی! چطور!؟

دختر: چی؟ وحید تویی؟ خجالت نمیکشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت میخوای بری

قسطای عقب مونده ی خونه رو بدی! مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟

پسر: عمه مولوک شمایین!؟ چرا از اول نگفتین؟ راستش! راستش!

دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده..... ، آخه می دونین............


دختر: راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟ میدونم به فریده چی بگم!

پسر: عمه جان! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین! اگه بفهمه پوستمو میکنه! عوضش منم به عمو فریبز چیزی نمیگم

دختر: اوووووووم خب ، باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا !

پسر: باشه عمه مولوک بای.......!!!
نوشته شده در تاريخ یازدهم دی 1387 توسط محمد حسین بهروزی |
2vmxdt3.jpg
نوشته شده در تاريخ هشتم دی 1387 توسط محمد حسین بهروزی |
> > > چندی پیش دوستی تعریف می كرد كه > برادرزاده دبستانی اش هیجان زده > از مدرسه به خانه می آید و میگوید > كه سر صف اعلام كرده اند كه به هركس > كه بهترین تحقیق را راجع به عمه > عطار بیاورد جایزه تعلق > میگیرد.همه خانواده به اصرار > برادرزاده به تكاپو افتادند تا > راجع به عمه عطار تحقیق كنند.اما > دریغ از یك خط كه در مورد خانواده > پدری عطار در كتابها نوشته شده > باشد و معلوم نبود كه آیا عطار عمه > هم داشته یا خیر؟ به هركسی كه دستی > در ادبیات داشت رو انداختند وهمه > متعجب بودند كه این دیگر چه مسابقه > ای است؟ باز اگر راجع به خود عطار > بود یك چیزی اما عمه عطار؟خلاصه > آخرهفته مادر بچه تصمیم می گیرد كه > به مدرسه برود و با مسئولین آنصحبت > كند كه این چه بساطی است كه راه > انداخته اند و تحقیق محال ازبچه ها > خواسته اند. > > فكر می كنید چه جوابی به او > دادند؟مدیر مدرسه پاسخ می دهد كه > موضوع تحقیق اصلا راجع به عمه عطار > نبوده است بلكه تحقیق در رابطه با > زندگی ائمه اطهار بوده و > برادرزادهء شیطان كه انتهای صف > ایستاده بوده ومشغول شیطنت بوده > ائمه اطهار را عمه عطارشنیده و > همان را در خانه منعكس كرده است؟!!!! > > > > > > > ! >
نوشته شده در تاريخ ششم دی 1387 توسط محمد حسین بهروزی |
نوشته شده در تاريخ چهارم دی 1387 توسط محمد حسین بهروزی |

akhbar4.jpg

 

darghoozabad.jpg

 

delangiz.jpg

 

pakban.jpg

margetadriji.jpg

نوشته شده در تاريخ یکم دی 1387 توسط محمد حسین بهروزی |
یه تست روان شناسی(آیا شما قاتل خواهید بود)

سوالی رو که در پایین متن مشاهده می کنید و یک تست روانشانی CSI:Crime Scene Investigation است . این تست در زندان های آمریکا از ۲۰۰۰  نفر گرفته شده و تنها کسانی جواب دادند که یا قبلا مرتکب قتل های زنجیره ای شده بودند و یا بعدا دست به این کار زدند متن را با دقت بخوانید تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند:
یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است و در همان جا عاشق او می شود .اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد.
به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟
جواب در ادامه مطلب


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ بیست و چهارم آذر 1387 توسط محمد حسین بهروزی |
Blog Skin